محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

333

خلد برين ( فارسى )

صميم قلب متابعت و مطاوعت وى اختيار كردند پرده از رخ كار خود بر گرفت و با ايشان گفت كه چون شاه دين‌پناه در صدد تربيت و رعايت من بود و به سبب افساد كپك سلطان كار بر من دشوار شد به بهانهء رفتن خراسان از ولىنعمت جهان و جهانيان مرخص شده از ميان دشمنان بيرون آمدم ، اكنون توقع من از شما آن است كه از روى دلجوئى كمر امداد من بر ميان بنديد و طريق موافقت من مسلوك داريد شايد به معاونت شما منصب وكالت را از وى انتزاع نمايم . امراء يك دل و يك زبان از در موافقت درآمده به عهد و پيمان متابعت وى اختيار نمودند . و ديو سلطان با امراى عالى شان و لشكر گران از ييلاق لار متوجه ديار آذربايجان گرديد . چون خبر قرب وصول وى در دار السلطنهء تبريز به كپك سلطان رسيد با مقربان خود طريق مشورت گزيد و از ميان ايشان قارنجه - بيك استاجلو آغاز سخن كرده گفت كه ديو سلطان مردى است حق - ناشناس بىوفا ، چه با وجود آن همه عواطف و احسان كه از شهريار جهان نسبت به او به وقوع انجاميد طريق كفران نعمت پيش گرفته با آن حضرت به اين نوع سلوك مىكند ، صلاح در آن است كه توكل بر كرم كريم بنده‌نواز كرده روى همت به دفع وى آوريم و از كثرت و عدت لشكرى كه بر سر وى جمعيت دارند نينديشيم و به استقبال ايشان شتافته ابواب جنگ و جدال بر روى ايشان بگشائيم . چون قارنجه بيك از تقرير آن سخنان بازپرداخت كپك سلطان تيغ زبان بر وى آخت و گفت هر گاه ما هر دو از غلامان شاه و محبان و يكجهتان اين درگاه باشيم چگونه با يكديگر از در نزاع و جدال توانيم درآمد ؟ بنابر اين با او از در خشم و كين در نمىآئيم تا ببينيم كه كار ما با او به كجا مىرسد . آنگاه به تهيهء ملاقات ديو سلطان پرداخته تا تركمان كندى به استقبال وى شتافت و بعد از ادراك ملاقات به اتفاق يكديگر متوجه معسكر خاقان بحر و بر گرديده در چرنداب خود را به تقبيل ركاب ظفر انتساب و شرف ادراك خدمت شهريار گردون جناب رسانيدند .